العلامة المجلسي

1346

حياة القلوب ( فارسي )

هرگاه نامه‌اى از براي پادشاه مىنوشت در اولش مىنوشت « بسم اللّه الّذي خلق صبحا وريحا » يعنى : « ابتدأ مىكنم وتبرك واستعانت مىجويم به نام خداوندى كه صبح وباد را أو آفريده است » پس پادشاه مىگفت كه : بنويس نامه را وابتدأ كن به نام ملك رعد ، وأو مىگفت كه : ابتدأ نمىكنم مگر به اسم خداى خود وبعد از آن هر حاجت كه دارى مىنويسم ، پس حق تعالى به جزاى اين عمل پادشاهى آن پادشاه را به أو منتقل گردانيد ومردم أو را متابعت كردند در پادشاهى أو يا در دين أو ، پس به اين سبب أو را تبّع گفتند « 1 » . ودر حديث حسن از إسماعيل بن جابر منقول است كه گفت : در ميان مكة ومدينه با رفيق خود همراه بودم ، پس در باب أنصار سخن گفتيم ، بعضي گفتند كه از قبيله‌هاى مختلف جمع شده‌اند وبعضي گفتند از أهل يمن‌اند ، تا آنكه رسيديم به خدمت حضرت صادق عليه السّلام ، آن حضرت در سايهء درختى نشسته بود . چون نشستيم از باب اعجاز پيش از آنكه ما سؤال كنيم فرمود كه : تبّع از جانب عراق آمد وعلما وفرزندان پيغمبران با أو همراه بودند ، چون رسيد به اين وادى كه از قبيلهء هذيل بود گروهى از بعضي قبايل بسوى أو آمدند وگفتند : تو مىروى بسوى أهل بلدي كه مدتها است كه مردم را بازى مىدهند وشهر خود را حرم نام كرده‌اند وخانه‌اى ساخته‌اند وآن را خانهء پروردگار خود گردانيده‌اند - ومراد ايشان شهر مكة وخانهء كعبه بود - پس تبّع گفت : اگر چنان باشد كه شما مىگوئيد مردان ايشان را خواهم كشت وفرزندان ايشان را أسير خواهم كرد وخانهء ايشان را خراب خواهم كرد . پس ديده‌هاى أو روان شد وبر رويش آويخته شد ، پس علما وفرزندان پيغمبران را طلبيد وگفت : فكر كنيد در امر من ومرا خبر دهيد به چه سبب اين بلا مرا عارض شد ؟ پس ايشان ابا كردند از آنكه سبب آن را به أو بگويند ، پس قسم داد به ايشان ، گفتند : ما را خبر ده كه چه در خاطر خود گذرانيدى ؟ گفت : در خاطر خود گذرانيدم كه چون وارد مكة شوم مردان ايشان را بكشم وذرّيّت

--> ( 1 ) . علل الشرايع 596 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 246 .